این گل های محبوب


دخترک ما علاقه زیادی به گل بازی داره . البته با تاکید خودش باید بگم... سفالگری. الینا هیچ وقت برای گل بازی محدودیت نداشته. چه تو باغچه خونه مادربزرگ باشه و چه با خاک گلدون های بی استفاده خونه خودمون.

اما از وقتی که یک دوره کلاس خلاقیت کانون پرورش فکری رو گذروند و اتفاقا یکی از سرفصل های دوره، سفالگری بود، دیگه اسم گل بازی شد سفالگری.

البته اینم بگم که خودش دیگه خوب می دونه که نباید تا وقتی دستهاشو میشوره به چشم و دهانش دست بزنه.

شاید برای خیلی ها عجیب باشه اما برای من تماشای گل بازی ( گل واقعی نه صرفا گل سفال) واقعا لذت بخشه چون میبینم با همه وجود لذت می بره و خیلی راحت عناصر اصلی طبیعت رو لمس میکنه و میفهمه.

اصلا آب بازی و گل بازی، دو فعالیتی هستند که کودک رو ساعتها سرگرم میکنند و صد البته خلاقیت اونها رو شکوفا تر.

اینم عکسایی از آخرین گل بازی الینا به همراه پسرداییم. حیف از آدم برفی که ساخت عکس ندارم.

 پی نوشت: متاسفانه نمی تونم عکس بگذارم. نمی دونم مشکل پرشین گیگه یا بلاگفا. به محض رفع مشکل عکس هم میگذارم.

 

وقتی که من عروس شم...


"شعرهایی برای دختربچه ها" این روزها مجموعه کتاب محبوب خونه ماست

شعرهایی لطیف و عین زندگی که اگر با یه دختر کوچولوی بااحساس روی پاتون خونده بشن، متوجه میشین چرا در عین سادگیتنقدر دلنشین اند. اصلا گوش کنید:

بابای نازی نازی

خواب دوست داری یا بازی؟

بازی میخوای بفرما

دختر نازنازی میخوای بفرما

بالش می خوای میارم

زیر سرت میگذارم

حتی اگه بخوابی

من بلدم یه بازی حسابی

یواش میام کنار رختخوابت

پروانه ای زیبا میشم

پر میکشم به خوابت


ما که از خوندنشون لذت میبریم. در عین حال کودکتون خیلی راحت حفظشون میکنه که این برای تقویت حافظه هم خوبه. اگر پرنسس سه چهار ساله و حتی تا هفت هشت سال دارید میتونید در کنار هم از اشعار این مجموعه لذت ببرید.

از خانم مریم اسلامی به خاطر این شاهکار تشکر می کنم و خدا قوت میگم و البته به تصویر گر توانای کتاب خانم منصوره محمدی.





پی نوشت: این مجموعه در کتاب نامه رشد اموزش و پرورش معرفی شده.

پی نوشت 2: این وسط گل پسرها هم فراموش نشدن. پسردارها "شعرهایی برای پسربچه ها" رو از دست ندید.

در حمایت از محیط زیست


حرکت فرهنگی جالبی شروع شده...


لینک خبر: http://www.khabaronline.ir/detail/329353/weblog/darvish


شبکه هدهد

از همون اولین باری که منزل یکی از دوستان شبکه "پرشین تون" رو دیدم مقابلش موضع گرفتم.

به نظرم هیچ دلیلی نداره بچه ها از سن پایین با مفاهیمی که این شبکه در قالب ویدیو کلیپ هاش پخش میکنه اشنا بشه. خصوصا اینکه می دیدیم این شبکه تو اکثر خونه ها تبدیل شده به پرستار خونگی بی مزد و منت بچه ها. البته هر خانواده ای دیدگاه و عقاید خودش رو داره اما برای من که قابل قبول نیست.

آره... من هم باب اسفنجی و پلنگ صورتی رو دوست دارم. من هم دوست دارم بابا لنگ دراز رو بدون سانسور ببینم اما متاسفانه هیچ تفکیکی بین برنامه های این شبکه نیست و بازهم متاسفانه علیرغم میل و سعی من، الینا هم از مشتریان این شبکه شد.

صد البته هرگز پای تلویزیون "رها" نشد و همیشه کنارش بودم تا بتونم اونچه رو میبینه کنترل کنم...بله! کنترل.


تا اینکه اتفاق خوش یمنی افتاد...

خیلی اتفاقی با شبکه "هدهد فارسی" اشنا شدم. شبکه ای با رویکرد و بیس مذهبی.

و البته بر خلاف اونچه انتظارش رو داشتم، با برنامه هایی کاملا شاد و سرشار از رنگ و سرودها و کلیپ هایی شاد با رویکرد اخلاقی و مذهبی روبرو شدم.

اما بخش جالب قضیه اینجاست که حالا دیگه الینا هدهد رو به پرشین تون ترجیح میده. حتی برنامه ای مثل "سی دی تصویری" حمید رو که شاید در ظاهر کشش چندانی برای بچه ای در سن و سال الینا نداشته باشه به کارتونی مثل پونی کوچولو ترجیح میده...( خب البته این انتخاب مطلق و همیشگی نیست)

این انتخاب خودشه و بسیار ارزشمند برای من.

خصوصا دو ماه گذشته که برنامه های شبکه به مناسب محرم و صفر کاملا رنگ و بوی متفاوتی داشتند، اتفاقات جالبی افتاد.

حالا چند روزیه که الینا از "علی اصغر مهربون" میگه و شعرهای " یا حسین" می خونه و می پرسه: " عموی علمدار کجاست؟"...





هیس...


بالاخره " هیس... دخترها فریاد نمی زنند " را دیدم...

برای من این شاهکار خانم پوران درخشنده فقط یک فیلم نبود. اصلا فیلم نبود... واقیعت برهنه و تلخ زندگی بود. واقعیتی که از غفلت و اعتماد بی جای والدین، نا اگاهی دخترتان این سرزمین، ترس های واهی، ترس از شنیدن واقعیت، خودخواهی و عقده های بیمار گونه  و هزاران دلیل دیگر شکل میگیرد.

بعد از چند روز، هنوز هم نمی توانم از فکر آنچه دیدم بیرون بیایم و امیدوارم هیچ وقت حرف این شاهکار رو فراموش نکنم.

من هم مادرم... مادر دختری به پاکی و معصومیت یک فرشته بهشتی...

می خواهم دخترم آگاه باشد و شجاع... مستقل و واقع بین... می خواهم حامی اش باشم اما در پس پرده...

"هیس..." تلنگری دوباره است برای همه پدرها و مادرهای این سرزمین، آنهم از تمام اقشار جامعه تا دخترکان خود را "رها " نکنند. درست یا غلطش را نمی دانم اما به عقیده من تلاش برای بالا بردن هوش اجتماعی، اعتماد و البته عزت نفس دختران و صد البته پسرانمان بسیار مهمتر است از آموزش خواندن و پر کردن ذهن کودک از آنچه بالاخره دیر یا زود فرا خواهد گرفت...







فرزند سالاری

دوست خوبم پریسا جان مطلبی رو به عنوان "فرزند سالاری " نوشتند که دعوت می کنم شما هم حتی اگر مثل من با این مشکل روبرو نیستید ، این مطلب رو مطالعه کنید و در بحث شرکت کنید.

مسئله ما تربیت یک نسله...

http://babyhome.blogfa.com/post/378

این استخوان های عزیز

یک مقدمه علمی و بلند آماده کرده بودم برای مقدمه این مطلب. اما حالا ترجیح می دهم هیچ نگویم و مستقیم برئم سر اصل مطلب...

خانمها، آقایان لطفا از همین حالا پوکی استخوان را جدی، جدی، جدی و بازهم جدی بگیرید. من هم مثل همه شما در این باره زیاد شنیده و خوانده بودم اما زمانی به عمق فاجعه "جدی نگرفتن" پی بردم که در عرض یک هفته مادر بزرگ همسرم و مادربزرگ خودم به خاطر یک زمین خوردن ساده ( خصوصا مادربزرگ همسرم واقعا ساده و ارام) با شکستگی های ناجور روبرو شدند... عزیز اولی دست چپش بود و مهربان دومی پای چپش...

در این مدت من و الینا و همسرم بیشتر "خونه مادربزرگه" بودیم و به همین خاطر به قول بعضی دوستان کم پیدا.

پی نوشت: مصرف کلسیم و ویتامین دی، ورزش، تست تراکم استخوان، چکاپ های منظم و مصرف داروهایی خاص در صورت نیاز از ساده ترین راهکارهای جلوگیری از این مشکل هستند.

از لیلا تا بشقاب پرنده


چند روز پیش برای چندمین بار "لیلا"ی مهرجویی رو دیدم.

واقعا چه اتفاقی افتاد که مهرجویی از "لیلا" به " چه خوبه که برگشتی" رسید. فقط دلم میخواد یک نفر به من بگه حرف این فیلم چی بود؟ اصلا شما بگو یک فیلم کاملا فان و فاقد هر حرف و پیامی...آخه این چه بازی هایی بود؟؟؟ خدای من...

این وسط الینا خانوم عاشق این فیلم شد و این برای ما یعنی فاجعه... البته عاشق "بشقاب پرنده" و " سنگ های مهناز افشار". هر روز باید میدیدش و بازی ها و تخیلاتش سرشار از بشقاب پرنده و سنگ های به گفته خودش خوشگل بود...

نمی دونید چه ترفندهایی به کار بستیم که دیگه این فیلم رو نبینه. البته ما می خواستیم خودش متوجه بشه که این فیلم براش مناسب نیست وگرنه خب خیلی راحت میشد دی وی دی رو از جلوی چشمش برداشت.

با اینکه حدود دو هفته از پایان ماجرای ما و این بشقاب پرنده پر از بد و بیراه و بد اخلاقی میگذره اما هنوزم دختر ما یادش میکنه.خصوصا اگر پوسترش رو جایی ببینه...


نذر از نگاهی دیگر



این شبها شبهای امام حسینه...

کافیه فقط کمی گوشهات رو تیز کنی تا حتی از وسط پذیرایی خونه با عزاداری ها همراه بشی...

این روزا و شب ها خیلی با برکت اند

هر طرف رو که نگاه کنی عده ای در هرحال تعارف نذری هستن و به راستی که طعم نذری های امام حسین طعمی منحصر به فرده.

انشاءالله که نذرشون قبول باشه

اما وقتی این تصاویر رو می بینم این سوال تو ذهنم شکل می گیره : آیا تنها راه نذر کردن و نذر دادن برای امام حسین اینه که این همه غذا طبخ بشه؟ اونهم خوراکی که در بیش از هشتاد درصد موارد، به اونهایی می رسه که هیچ وقت طعم گرسنگی رو نچشیدند.

ایا با میلیون ها تومانی که هر شب صرف تهیه این خوراک ها می شه نمی تونیم هزاران نذر دیگه بکنیم که مطمئنا دل امام مون رو بیشتر شاد می کنه؟

اونهایی که کودکی در خونه دارند می دونند پدر و مادر تا جایی که در توان داره سعی می کنه بهترین ها رو برای فرزندش تهیه کنه؛ از خوراک و پوشاک گرفته تا بهترین مدرسه و فعالیت های فوق برنامه و ... حالا شما تصور کنید بچه هایی رو که از نعمت پدر محرومند و توانایی مالی مناسبی ندارند. ایا امکانش نیست به جای یک دیگ پلو دل این بچه رو با خرید همه مایحتاجش شاد کرد؟ نمیشه با هزینه یک دیگ حلیم، اون طفل رو دندانپزشکی برد تا دندونهاش چکاب و اگر مشکلی داره رفع بشه؟ نمیشه به جای ردیف کردن دیگ های خورش، کتاب های فاخر و تاثیر گذار رو در کتابخونه یک دارالایتام ردیف کرد؟ و...

سرتون رو درد نمیارم. خودتون خیلی بهتر از من راه رو بلدید. در ادامه فقط به چند مورد اشاره می کنم:

آزاد کردن زندانی های دیه و شکل دادن دوباره یک خانواده

راه انداختن کارگاه های تولیدی برای زنان سرپرست خانوار

ایجاد مراکزی برای سر و سامان دادن به زندگی کودکان کار

تامین هزینه های سرسام اور درمان خانواده های بی بضاعت

و...

یا اصلا :

نذر برای ترویج فرهنگ عاشورا

نذر برای تحقیق و ارائه واقعیت های عاشورا

نذر برای تلاش در جهت پاک کردن خرافات از واقعه عاشورا

 

چند شب پیش در جلسه ای بودم با حضور دکتر سنگری. ایشون جمله ای گفتن دردناک اما عین حقیقت:

 

" هیچ کس به اندازه شیعه به امام حسین ظلم نکرد."

 

فقط یک لحظه به این جمله فکر کنید...

شاید این همه ریخت و پاش و اسراف در زمینه نذر یکی از همین ظلم ها باشه...

 

پی نوشت: به شخصه تجربه پخت نذری رو داشتم و می دونم پخت نذری چه قدر به لحاظ روانی و معنوی ارامش بخشه. اما این ارامش رو میشه به شیوه ای دیگه هم کسب کرد. قطعا شاد کردن دل یک بنده خدا تمام انرژی مثبت کائنات رو به وجودمون سرازیر می کنه...

 

طبل و تبلت

بخشی از مکالمه دیشب الینا و آقای پدر:

پدر: بابا دوست داری بریم طبل ببینی؟

الینا: تبلت؟!

پی نوشت: بدون شرح!