آموزش ابعاد...بزرگ و کوچک
مدتی بود که الینا را با مفهوم بزرگ و کوچک یا بزرگتر و کوچکتر آشنا کرده بودم.ابزار ما مکعب، توپ و وسایل و ظروف اشپزخانه بود.
آموزش مثل همیشه خیلی سریع اتفاق افتاد. اما مثل همیشه هدف صرفا آموزش نبود. همانطور که قبلا نوشتم،می بایست این موضوع به تمرین هر روزه ما تبدیل شود تا از یک آموزش صرف به تمرینی برای پرورش هوش و سلولهای مغزی تبدیل شود.
تااینکه شبی که از مسافرت کاشان بر میگشتیم، نتیجه تمرین ها را دیدم. الینا خسته بود و کلافه از محیط بسته ماشین. سعی کردم با طراحی یک بازی ساده چند کیلومتر آخر را برایش قابل تحمل کنم. شروع کردیم با تفکیک ماشین های بزرگ(کامیون و اتوبوس) از ماشین های کوچک(سواری).
از آن شب به بعد هر وقت بیرون میرویم، کافیست یک ماشین به قول ما بزرگ ببیند.سریع اشاره میکند که ...بوزورگ![]()
حالا چند روزیست که کار از این هم فراتر رفته و تقریبا هر وسیله را اگر کمی بزرگتر از حد معمولش باشد "بوزورگ" خطاب می کند...حتی اگر یخ درون لیوان باشد.