هفته ای که گذشت هفته ای تاریخی برای ایران بود...برای مردم ایران...

دو بار شادی دست جمعی و ملی رو تجربه کردیم. در تمام اون لحظات به خودم میگفتم چی میشد این اتفاق حداقل دو سه ماهی یک بار میفتاد و ماهم مثل مردم خیلی از کشورا شادی دسته جمعی رو بیشتر از اینها تجربه می کردیم.

اما برای الینا هم این روزها تجربه ای جدید رقم خورد. شبی که نتایج انتخابات اعلام شد ما هم مثل خیلیای دیگه به خیابون زدیم. جالب اینجا بود که الینا وقتی پوسترها و جمعیت رو می دید میگفت مامان بازم کاغذ می دن؟

اما شاید از اون مهمتر تغییر نگاه الینا به پرچم ایران بود. مدتها بود دخترم یک پرچم کوچیک ایران داشت. می دونست این پرچم ایرانه اما صرفا در حد بازی بود.

بعد از صعود ایران به جام جهانی، پرچم الینا رو هم با خودمون بردیم. اونجا بود که دخترم دید خیلی های دیگه هم پرچم به دست دارند و با اون شادی می کنند. از اون شب به بعد هر وقت تو تلویزیون پرچم ایران رو می بینه توجهش جلب می شه.

خوشحالم که در کنار همه شادی ها این تغییر نگاه هم برای الینا رقم خورد.


پی نوشت: این روزا هر وقت قصد می کنیم از خونه بریم بیرون، الینا میپرسه: می خوایم بریم پیش مردم؟